و اما چند یاد آوری قدیمی
خیلی جالبه : از سوسک می ترسیم
ولی از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم . . .
از عنکبوت می ترسیم
از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم . . .
از شکستن لیوان می ترسیم
از شکستن دل آدما نمی ترسیم . . .
از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم
از خیانت به دیگران نمی ترسیم . . .
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 6:2  توسط نفیسه
|
ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است
هر چقدر بیشتر نور بتابانی ، تنگ تر می شود . . .
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 6:0  توسط نفیسه
|
اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
.
گاهی اوقات
برای فرار از تمامی کلیشه ها
انقدر بر خلاف جهت حرکت می کنیم، که خود کلیشه می شویم . . .
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 5:58  توسط نفیسه
|

خدایا... توانم بده تا بتوانم ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند ومرا
دردوردست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم... پروردگارا... به من بیاموز در این فرصت
حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند.
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 8:50  توسط نفیسه
|
وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن . . .
.
.
.
یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها ، کی پر کاهی بماند در میان بادها . . .
.
.
.
قدری صبور باش که این نیز بگذرد / این روزهای زرد و غم انگیز بگذرد
آری بهار پشت زمین لانه کرده است / چیزی نمانده ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 21:5  توسط نفیسه
|

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 20:59  توسط نفیسه
|
عجيب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن.
وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم
هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر،هر چه او دل نازکتر ، ما بي رحم تر ...
تقصير از ما نيست ؛ تمامي قصه هاي عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده...
دكتر شريعتي
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 20:47  توسط نفیسه
|

عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 23:51  توسط نفیسه
|

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
بهم اهمیت اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 23:44  توسط نفیسه
|

نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام که...
فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست...
یاد گرفته ام که...
از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام که ...
بشنوم: تا فردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 9:28  توسط نفیسه
|